![]() |
wednesday in love |
![]() |
| Time To Be Loved |
|
انتظار
|
|
تا حالا شده منتظر باشی؟
|
|
دریچه ی نو
|
|
سلام امروز چهارشنبه – نوزده مهر – درست نمیتونم بگم چند روزه که گذشته – ولی میدونم که تو ماه رمضان اتفاق افتاد – یه اتفاق خوب و قشنگ که شاید شماها هم تجربش کرده باشین – بیشتر از این نمیخوام توضیح بدم – ولی یه چیزی میگم – امروز علاوه بر اینکه قول دادم یکیو بقلش کنم – فهمیدم که فاصله یعنی چی – کی میدونه یعنی چی؟ قول میدم اکثرا نمیدونین یعنی چی همه میدونن که یکیو دوست داشتم – و حالا هم نوید میدم که با کمک همه و گل طلایی یه نفر – اون ماجرا کلا تموم شد – خیلی دوسش دارم – همه زندگیمه – نه اونی که میشناسینش – بلکه اونی که گل طلایی رو زد – آقای گل من – کسی که از من خواست اونو زندونی خودم کنم دریچه میدونین یعنی چی؟ حتما همه تا حالا حداقل یه دریچه دیدن – این مدت کم – زندگیم عوض شد – یه دریچه ی نورانی رو به شرق باز شد – رو به شرق فاصله یعنی تمنای بودن و دیدن... |
|
بدهکارم
|
|
من بدهکارم |
|
مرد
|
|
مردي هست كه دلش درد ميكند مردي هست كه با هيچ كس درد دل نميكند، ولي همه ميدانند كه دلش درد ميكند مردي هست كه برعكس است. با دوستانش غريبگي ميكند و در غريبهها به دنبال دوستانش ميگردد . از نزديكانش دور است و با هر كس كه دور است نزديك ميشود. به هر چيزي كه در دسترس باشد دست نميزند و فقط چيزي را ميخواهد كه دستش به آن نميرسد مردي هست كه براي بهتر شناختن خودش هر كاري را تجربه ميكند، و بعد از هر تجربهي جديد خود را كمتر و كمتر ميشناسد مردي هست كه ميخواهد از خودش فرار كند، ولي در خودش گم شده است و راه فراري نميبيند مردي هست كه در هشياري ميخوابد و در مستي ميانديشد مردي هست كه صبحها هيچ كاري نميكند و شبها به زندگي ادامه ميدهد مردي هست كه اينجا نشسته است و فكرش آن سوي دنياست مردي هست پر از آرزو كه نااميد شده اس مردي هست كه خسته است, و هر روز بيشتر از ديروز ورزش ميكند مردي هست كه حالش از هر چه دور و بر خودش جمع كرده است به هم ميخورد مردي هست كه تنهاست و حالش خوب است و از اينكه در تنهايي حالش خوب است حالش به هم ميخورد. مردي هست كه عاشق، عاشق شدن است، و از عشق چيزي نميداند مردي هست كه ديگر مرد نيست. چون ميداند كه مردانگي هم نسبي است، و او زني در كنارش ندارد مردي هست ... مردي هست... مردي هست مردي هست كه در من است و از من نيست. مردي هست كه از من بدش ميآيد و من از او، و ما هر دو يكي هستيم. مردي هست كه با من ميجنگد و از جنگ بدش ميآيد . مردي هست كه تسليم نميشود. و مرا تسليم خودش كرده است مردي هست كه همين است كه هست، و هيچ نميداند او واقعاً كي است و كجاست و چه ميخواهد ولي همه ميدانند كه او دلش درد میکند |
|
بی تو من تنهای تنهام
|
|
ساعت 2 نیمه شب سه شنبه چهارم مهر ماه . چجوری بگم حالم چطوریه نمیدونم سرم داره میترکه ، پشت پلک چشمام انگار خالی شده و سنگین ، یه چیزی تو گلوم گیر کرده و داره از تو و بیرون فشار میده و خفم میکنه هیچ حالی واسم نمونده ، حتی مسکن هم دیگه جواب نمیده همه ی تنم میلرزه ، چشمام تیره میشه و کمرنگ ، خیلی ضعیف شدن به خودم میپیچم گوشه تختم میرم تو خودم ، خودم رو بغل میکنم تا کمتر بلرزم صدام در نمیاد ، یه جوری فقط حق حق میکنه که بگه هنوز زندم زیر پوستم جایی که هنوز به گوشتام نرسیده انگار یه برق 60 ولتی جریان داره خشک میشم گاهی جوری که حتی اشکم هم نمیاد دستمال دست چپم اشکامو پاک میکنه که داره صورتمو میسوزونه ، دستمال دست راستم هم دماغمو پاک میکنه همه جا تاریک و تاریکتر شده واسه کی؟ یه پسر 22 ساله که هیچ تجربه ای نداره و داره میمیره آخه مردن و خودکشی هم چیزی رو عوض نمیکنه نجاتم بده همه ی اینا واسه اینه که.... یک لحظه نشد تنها نباشم ، حتی یک لحظه |
|
نازک من!
|
|
چرا گرفته دلت؟؟!
مثل آنکه تنهایی
چه قدر هستم تنها
گمان می کنم دچار آن رگ پنهانی رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق
و چه قدر تنهاست
ماهی کوچکیکه دچار آبی،بیکران شود
آه....!؟
چه فکر نازک غمناکی |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
مرا برای عشق ببوس آسمان هوای بوسیدن زمین دارد.... هویج دارین؟ painters چخ کل!!!! سرزمین رویا زندگی علی |
|
RSS
|
|
|