![]() |
wednesday in love |
![]() |
| Time To Be Loved |
|
چاپلین
|
|
تن عریانت باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست داری |
|
شنبه ی خاکستری
|
|
شنبه روز بدی بود . روز بی حوصلگی. وقت خوبی که میشد . با یک نگاه غزلی تازه بگی.
پنجره ی اتاقم رو باز کردم خدا رو دیدم. پرسید بزرگترین آرزوت چیه گفتم خودت که میدونی. پرسید کیو از همه بیشتر دوست داری گفتم اینم که میدونی. پرسید دوست داری اونی که میخوای بشه گفتم چرا که نه اینو که تو میدونی ولی نمیشه یا نمیخوای هر شب هم که آسمون ابری میدی به من. گفت فقط به من ایمان داشته باش اینا همش واسه اینه مه به من ایمان داشته باشی . مطمئن باش اونی که میخوای میشه . الان وقتش نیست یه ذره صبر کن خودتم بیشتر خوشحال میشی. |
|
میترسم
|
|
میترسم . میترسم . میترسم . از این روزگار |
|
برنده منم همین و بس
|
|
دیوونه ی عشقتم چه دیوونه کننده با این عشق کشنده باید بشم برنده اگه از همه زندگیم فقط یه لحظه مونده میام تا آخر خط چه مرده و چه زنده توی جنگل آهن و دود و قلب تپنده یه آواز رمانتیک نداره شنونده مثل بره میون اینهمه گرگ درنده ما میشیم برنده نگو از ما گذشته عزیزم بازی رو بردن بزن به آب و آتیش چه فایده غصه خوردن نگو که حق کشیها دلای ما رو سوزونده تو این وقت تلافی ، یه بازی ، یه برنده برندشم منم ، مطمئن باشین. |
|
جمعه
|
|
بهترين شعر شعر زندگی است . شعری است که از خاموشی غم انگيز شب , از حرکت کشتی دردل دریا , ازراههای پرگل که بسوی نهرهای ناشناس ميرود , از رنجهای بي حاصل , از بامدادهای تلخ , ازطعم بوسه هايی که ردوبدل نشده , از شعررا در ترانه های شعرا نبايد جست. بلانکو فومبانا
امروز جمعه.... روزشمار را آغاز کنید چون یکشنبه این موقع ۷ ساعت هست که تموم شده. |
|
سه روز خاکستری
|
|
سلام . و اینک اولین درد دل در این وبلگ یک سال و نیمه!! از فرهاد عزیز هفته ی خاکستری یادم هست و حتما شما هم همینطور.
حالا اینجا من سه روز سیاه و سفید را در پیش دارم . پنجشنبه / جمعه / شنبه. به نظر شما یکشنبه خوب هست یا بد؟ فرهاد میگه شنبه روز بدی بود روز بی حوصلگی اما امیدوارم برای من شنبه روز وحشت تنهایی / روز پیوستن مرگ به آتش باشد چون روز ویژه ای است. روز شمار را آغاز کنید . امروز پنجشنبه... یکشنبه صبح میگم شنبه چطور بود. |
|
باز مثل من نبود
|
|
باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود!! دیده ی من شاید قدری آشفته شده این همه سال گذشت ، باز مثل من نبود!! کمی آبی خوردم ، کمی می دیده ام باز تر شد باز من ، من نبودم باز همان من نبودم ولی او این بار ، باز مثل من نبود! ولی عاشق تر بود ، مثل من او همین عشقی که بود او همین لحنی که بود او همان جلوه ی ناز او دقیقا خود خوبیها بود! او فقط چشمانش، روشنی را میدید من فقط چشمانم ، تاریکی باز مثل من نبود کاش مثل او بودم! مثل من در ته تاریکی و روز خرقه ای از نا کجا آباد بر تن کرده ام تا کجاها میخواستم تا برم! فتح قلب و روی او در فکر من خرقه ی پوشالی ، نگذاشت دل ما به خود عقلم برسد چه رسد به فتح قلب کسی که با یه تک نگاه کوتاه تمام بچگی ام را فتح کرد ولی بازمیبینم باز مثل من نبود با همان نیم نگاهش ،چه حرفها دارد تمام حرف دلم ، پشت پرده ،در تمام نگاه کوچک من پنهان است او که مثل همیشه ، باز مثل من نبود کاش یک آن میشد ، من مثل او بودم باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثل من نبود باز مثلش نبودم باز مثل من نبود باز مثل من نبود. |
|
la donna bella e crudelle (بانوی زیبا و بی رحم)
|
|
وقتی رم به انتظار مرگ فرو میرود... در نگاهم یک نگاهی سایه انداخته است روی تو نیست که در این چهارچوب دیوار گم است یکه ای خورد دلم از خوابت که دگر باره سایه دزدی نکند در توانم نتواند بودن که دو سایه در من یادگاری کاشتن در نگاهم هر سو روی زیبای توست در هر چشم ، چشم من مینگرد یاد آن دو چشم خونین که از آن حادثه ی غم خون شد که در آن خورشید است ، مهر توست یادگاری از بهشت عاطفه ، عمر ، را میبینم کی توانم وصف تیری را کنم که به یک آن مرا نابود کرد کی تواند کشته صحبت از شمشیری که به خون سفیدش آلودست یاد کند روزی را که در آن زخمهایش جاری است او یک کشته است مثل عشقی که به من آن همه جلوه ی پاک ابدی یک هدیه از خدا ، ارزانی. تن من پر شد از زندگی تو کی تواند فرومایه لقب پنداشتن که به یکسان ، چه ها می ارزد مثل من ، یاد تو. این شعر بهترین شاهکار ادبی امسال رقم خواهد گرفت!! این دومین بهترین شعریست که در این جا به نام کسی با نام چهارشنبه ثبت میشود. همچنان یادی داشته باشیم از هنرمندان گذشته ی ایتالیای عزیز، لئوناردو داوینچی ، مایکلاژ ، رافائل و... . این شعر هیچ ربطی به رم و ایتالیا ندارد و به چیزی ربط دارد که واضح و روشن است! در هنگام وزیدن کلمات این شعر در جایی بودم که شاید رم ، میلان ، توسکانا و راحت تر ایتالیا نام داشت ولی وقتی دور و بر خودم را دیدم روی همان تخت در اتاقم در یکی از قسمتهای شمالی این شهر شلوغ پایتخت نشسته بودم . تا مدتها با این متن خاطره بازی خواهم کرد چون واقعا پر خاطره است ، خاطراتی که در پس خاطرات پر خاطره ترین خاطره و خاطره قرار دارد . واقعا زیباست ، ایتالیا ، نقاشان ، هنرمندان ، خاطراتی از جنس من. |
|
زیباتر...
|
|
در زندگی روزهای فراوانی برای زنده بودن و زندگی کردن هستند ، آنها را بشمریم و با آنها نفس بکشیم. فرصتها زیاد است اگر آنها را بشناسیم میشوند فرصت اگر آنها را نشناسیم خداوند و روزگاری خواهیم ساخت که به ما توجهی ندارند و ما را ول کردند. در کوچه های تنهایی غروبی دلنشین روبروی من است که آن را میبینم و چه غم انگیز نیز هست. هوا چقدر زیبا و دلگیر شده . باز هم کبوترها با هم سرود جدایی میخوانند ، برگهای اندک زرد کنار خیابانهای بهار من را یاد جدایی ها میاندازد ، و این هم چه زیباست ، این جدایی هم چه زیباست ، اگر به زیبایی اشکها فکر کنیم ، اگر به لحظه های پس از جدایی ، لحظه های بودن فکر کنیم چقدر زیباست این جدایی ، چقدر زیباست این خداوند و آفریدگار تمام هستی ، براستی که او آفریدگار تمام هستی است و هر چه هست از اوست ، نیستها را به او نسبت ندهیم که کار ماست ، چون او اگر نبودن میخواهد ، او اگر جدایی میخواهد ، او اگر فراغ میخواهد ، این هم زیباست ؛
|
|
شب...
|
|
در اتاقی کوچک و تاریک ، همه چیز رنگ از دست داده اند و رنگ شب به خود گرفته اند . چراغها روشن هستند اما روشنی آنها تنها توانسته قسمتی از تاریکی را پوشش بده و هیچ فایده ی دیگری ندارد ، با روشن بودن چراغها آدم بیشتر تو فکر شب میره چون بدون آنها شب معنای خودش را در کمال بدست آوردن از دست میدهد ! درست مثل موقعی که ماه تو آسمون نباشه ، چه حسی بهت دست میده وقتی به آسمون شب نگاه کنی و اثری از ماه نباشه ؟ و اگر همه ی صداهای دور و اطراف و اتاقت را خاموش کنی و شب بیصدایی را پیش رو داشته باشی تمامی زیبایی آنرا گرفته ای چون سکوت محض هیچ است ، همان صدای کوچک در شب به من میفهماند که سکوت شب چه زیباست و اگر آن صدا نباشد درست مانند اینکه تزئین شب را گرفته باشی ، فکرش را بکن وقتی شب به آسمون نگاه میکنی هم از ماه و هم از ستاره هیچ خبری نباشد ، چه حسی بهت دست میده ؟ اونوقت دیگه فکر میکنی شب معنی پیدا میکنه ؟ نه ستاره ، نه ماه ، نه هیچ صدایی ، رفت و آمدها هم ناپدید شدند . اونوقت شب دیگه هیچ رنگی نداره. هیچ معنایی نداره ، هیچ راز و رمزی نداره ؛ گوشه ی اتاقم آرام میشینم و به فکر فرو میرم تا شاید بتونم چیزی که ارزش گفتن داشته باشه رو بگم.
|
|
بدون شرح.
|
|
كجا شرط جوانمردی است
من از هر چيز محروم
تو از هر چيز
،،،،،،،،بر خوردار |
|
ادامه...
|
|
کمی آرامتر ، کمی صبور تر و کمی منطقی تر میبینیم که تمامی عشقهای اولین ، تمامی نگاههای اول ، تمامی لبخندها ، تمامشان بیخود است ، تمامشان دروغ بوده ، دخترها و پسرها چه بخواهند و چه نخواهند به یکدیگر در سنین خاصی نیاز دارند ، چشم هم نمیتواند دروغ بگوید ، نیاز آنها به یک نفر از جنس مخالف کاملا در چشمها دیده میشود ، افراد معمولا از قیافه های خاصی خوششان میاید حال اگر با همچین کسی مواجه شوند که او هم نیازمند کسی باشد ، نوع نگاه خاصی در چشم دیده میشود ، و اینرا میگویند اول گرفتاری در حالی که این گرفتاری نیست این پاسخ طبیعی بدن و مغز انسان به خواسته هایش است اینرا هم فراموش نکنیم که انسان میتواند هر چیز را همانطور که میخواهد ببیند که البته این تا حدی خوب است و باعث دلگرمی میشود ولی ممکن است همین دلگرمی بعدها اشک بیافریند ، پس خواسته هایمان را با حقیقت اشتباه نگیریم. |
|
ماتریکس
|
|
از آینده بترس ذهن آزاد داشته باش هر شروعی یک پایانی داره فکر کن بعد با من بگو چرنده.... |
|
عشق! چرنده!!
|
|
عشق را نمیتوان کشت ، نمیتوان بوجود آورد و نمیتوان درک کرد . عشق تنها ندای درونی نیازی است که مغز به آن پی برده . عشق به یک نفر پوچ است چون او میتواند هر کسی باشد نه هیچ کس خاصی . اون که نیستش ، اون که رفته ، اون نمیتونه معشوق باشه . تو هم نمیتونی به او عشق بورزی . یک نفر دیگر را که هست پیدا کن ، منطقی باش ، گریه نکن. بفهم ، فکر کن ، آزاد باش ، وقتی کسی را که هست پیدا کردی عاشقش باش و عشقت را به پایش بریز . عشقت میتواند به پای هر کسی ریخته شود جز اونی که رفته . واسه همینه که میگم چرندیاتی هست بنام عشق ؛ در حقیقت چرندیات نیست اگر اینطور که گفتم بشناسی ولی اگر به پای کسی که رفته بشینی و بسوزی و سالهایت را هدر دهی اونوقت عشق را نابود کردی . واسه درست بودن فقط بفهم همین ، گاهی اینجوری دوست داری گاهی هم خوت را به نفهمی میزنی!!! ادامه دارد..... |
|
خرافات
|
|
از همه معذرت ولی اصلا حرفم نمیاد . دستم هم نمیره واسه نوشتن! فقط یادتون نره چرندیاتی هست به نام عشق و خرافاتی به نام جدایی . من که هیچ وقت جز حقیقت ندیدم.شما هم چنین کنید وگر نه خرافات و دروغها نمیذارند زندگی کنید!! میتونید اصلا جدی نگیرید ولی من که جدی گفتم دفعه ی بعد کاملش میکنم. |
|
babe
|
|
Give it to me baby, I like the way you shake me, give it to me nice and slow Give it to me , the way you shake it on me Girl , babe , you’re my lady don’t leave me |
|
نگاه تو ...
|
|
کوه با نخستین سنگ آغاز می شود و انسان با نخستین درد ! من با نخستین نگاه تو آغاز شدم. (احمد شاملو)
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
مرا برای عشق ببوس آسمان هوای بوسیدن زمین دارد.... هویج دارین؟ painters چخ کل!!!! سرزمین رویا زندگی علی |
|
RSS
|
|
|