2 نوشته شده در
Sun 18 Dec 2005ساعت 2:2 PM توسط کریمسون |
میشه؟
از روزی که به خدا گفتم هر چی به صلاحه ...تو بگو خدا میشه ؟
2 نوشته شده در
Thu 15 Dec 2005ساعت 4:39 PM توسط کریمسون |
سایه...
آیا تو میدانستی که چشمانم سایه ی آفتاب تو بود؟
2 نوشته شده در
Thu 15 Dec 2005ساعت 10:11 AM توسط کریمسون |
کویر
تنم کویر خشکه چشام اسیر و بی تاب
بیا و برکه ای شو تو این کویر بی آب
دلم اسیر درده اسیر دردی خاموش
نذار بشم تو تو خشکی تو خستگی فراموش
دلم میخواد که دریا بجوشه از صدامون
تو گوش ابرا باشه صدای خنده هامون
دلم میخواد که بارون حدیث عشق ما شه
قصه ما لالایی تمام بچه ها شه
تو قطره های شبنم تو گریه های مریم
برای زخم هر گل تویی دوا و مرحم
تو آفتابی تو پاکی تو خنده ی صدامی
تویی لطوفت عشق عزیز قصه هامی
2 نوشته شده در
Wed 7 Dec 2005ساعت 5:35 PM توسط کریمسون |
دوستت دارمها
دوستت دارمها را که هیچ حتی سلامهایم را چه سخت به تو گفتم ولی چه بچه گانه در خیالاتی بودم که دوستت دارم را به تو بگویم. چه بچه گانه به تو میاندیشیدم و هنگامی که در کنارم بودی تنها با نگاههای یواشکی به چشمانت بود که خودم را غرق در تو میافتم و لحظه لحظه گمشده در لذت با تو بودن در خیالاتی بودم که بگویم دوستت دارم. حتی یک بازی کودکانه یا یک نمایش سرگرم کننده تلویزیون همنمیتوانست مرا از گم شدن در تو نجات دهد ولی من با زیرکی تمام خودم را در اینها در نظر دیگران غرق میکردم تا هنگامی که مجذوب چشمانت شدم کسی به عاشق بودن من پی نبرد ولی حیف که لحظه ی چشمانت کم بود و کم و من نمیدانستم چگونه...
2 نوشته شده در
Mon 5 Dec 2005ساعت 8:30 PM توسط کریمسون |
در اینجا تنها یک کلمه هست که نتوانستم به تو بگویم ولی امیدوارم روزی بفهمی که آن چیست
سلام
2 نوشته شده در
Fri 2 Dec 2005ساعت 1:1 AM توسط کریمسون |
هیچگاه
(هیچ گاه)
عشقت را بیان مکن
عشق در وادی کلمات است
چون نسیمی
که می وزد به آرامی
بی آنکه دیده شود....
امّا من باو
از آنچه در قلبم می گذشت گفتم
و او با من سرد شد
هراسان از من کناره رفت
مدّتی بعد
مسافری از راه رسید
آرام و گوشه گیر
و محبوب مرا با خود برد
و من ماندم تنها
تنها...
با کشیدن یک
(آه)
2 نوشته شده در
Tue 29 Nov 2005ساعت 10:23 PM توسط کریمسون |
مریم پائیزی
مریم پائیزی من , گره ی اخماتو باز کن
دستاتو بالا بگیر و واسه فردا دعا کن
وعدمون هر روز ابری زیر الماسهای بارون
چه بهار باشه چه پائیز چه تابستون چه زمستون
یه روزی میام کنارت تو را میبرم تا خورشید
یه روزی که رفته باشه از گلات سایه تردید
من همونم که میسازم قصر رویاهاتو مریم
اشکای سرختو بس کن کم نکن دعاتو مریم
دختر شبای پائیز , میمونم با تو همیشه
واسه من هیچکی تو دنیا مریم خودم نمیشه
مریم پائیزی من , مریم پائیزی من
2 نوشته شده در
Mon 28 Nov 2005ساعت 9:24 PM توسط کریمسون |