![]() |
wednesday in love |
![]() |
| Time To Be Loved |
|
the bird hunting
|
|
یه چند وقته زده به سرم تا یه فیلمنامه بنویسم
اسمشو معلوم کردم (شکار پرنده) و تقریبا 80% تئوری داستان تمومه تا بشه 100% هنوز نمیدونم اما اگه کسی تونست یه کمکی بکنه بدک نیست |
|
ولی باز دوست دارم - ولی باز انتقام نمیذاره
|
|
یاد گرفتم به کسی اعتماد نکنم ... ولی میکنم
به کسی دوباره اعتماد نکنم ... ولی میکنم بدیهای اینو اون یادم نره ... ولی میره کسیو دوست نداشته باشم ... ولی دارم کسی رو عاشق نکنم ... ولی میکنم بدیهای اینو اونو با خوبی جواب ندم ... ولی میدم تو دهن همه ی کسایی که یه جوری بهم خیانت کردن بزنم ... ولی نمیزنم به درد و دل کسی گوش ندم ... ولی میدم بیخیال همه چی باشم ... ولی نیسم یاد گرفتم که خوبیها جواب نداره!! آخر سر یکی بهت بدی میکنه ولی باز... |
|
شهر هرت
|
|
- شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب.
- شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگر رو مي شناسن. - شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند. - شهر هرت جايي است که درختها علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند. - شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند. - شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند. - شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا کرد. - شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند. - شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن. - شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي کاخها مي سازن. - شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه. - شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم ترکيه و دوبي و اروپا و آمريکا و ........ را آباد ميکنيم. - شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي. - شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي. - شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است. - شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه .... - شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه. - شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن. - شهر هرت جايي است كه هر روز توي خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستي ولي كاري ازدستت برنمياد. - شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توی چاه میریزن و دعا میکنن که خدا آنها را از فقر نجات بده. - شهر هرت جایی است که به بعضی از بیسوادها میگن پروفسور. - شهر هرت جایی است که در مدرسه به بچه ها یاد میدن که جاسوسی والدین و فامیل شان را بکنن. شهر هرت جايي است كه ........ خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست... |
|
خودش میدونه
|
|
میدونی که ازت متنفر نیستم - حالم ازت بهم نمیخوره
میدونم که چقدر بهترینها رو دلم میخواد داشته باشی و میدونی که آدمی نیستم و نیستی که بتونیم بدی کنیم ولی خب بعضی وقتا واسه فراموش کردن لازمه آدم یه نقاب به صورتش بزنه با اینکه میدونم و میدونی که همیشه هر چی خواستیم واسه هم آرزوی بهترینها بوده... ولی... ولی نداره!! همین دیگه. |
|
ای کاش داوری...
|
|
دیگه همه چی داره به روزای آخرش میرسه
یه سکته ی ناقص... ۲تا دیگه هم بیاد میشه کامل و دیگه از شر دنیا راحت میشیم! |
|
دلتنتگیهای اول عید
|
|
همین یانی
همین یانی خودمون گاهی همین یانی خودمون گاهی همین یانی خودمون هم یه کاری میکنه که به زانوی نوستالژیکش در بیای و بشینی و فقط صد بار به نوستالژیش گوش بدی انگار بار اوله و هر بار بیشر از ته ته ته قلبت صدای حق حق نوستالژی زندگی ت بیاد اونم اول عید اونم با همین یانی خودمون بشینی و خودتو تا جایی که جا داره خالی کنی تا بفهمی موسیقی بزرگترین و پر احساس ترین هنر دنیاست بیشتر از عشق! عزیزم اینه زندگیمون!!!!! بفهم الاغ!!! خیلی نفهمی خیلی!! آره با توام! |
|
زمستان آخر
|
|
سوسکها اینقد دم گوشم وز وز میکنند که دیگه صدای جیرجیرک نمیاد
صدای بارون هم نمیاد واسه اینکه یکی رو پشت بوم جشن گرفته فقط صدای تو میاد که هی داری داد میزنی میگی عوضی صداتو بیار پایین چشم !! |
|
تنردیه
|
|
ترازوم رو یه وری کردم دارم نگاش میکنم
من یه ور اون یه ور ما یه ور چهار جهت شرقی پنج جهت غربی سی و شش جهت افقی یک جهت عمودی! من و تو و اون همه تا ته رفتیم تو کاله ی هم!! بیخود نیست ترازوی وامونده همش اشتباه میکنه!! من و تو و اون اشتباهی ایم!!! ترازو رو برعکس میکنم میرم روش هعمه چی درست جز چشم چپر چلاغ من و آیینه ای که جلومه و میگه: شدی 18 کلی فکر میکنم میفهمم عقربه ی ترازومه که میگه هشتاد و یک!! پی . اس: من و تو و ما یعنی من و تو و ما |
|
دارم سبک تر از پر قو میشم!
|
|
این من و این خدا
او شاهد است که من برای هیچ کس سفره ی ننگی پهن نکرده ام در برابر هیچکس خودم رو بزرگ نکردم در برابر همه همانطور بودم که بودم یک انسان - انسانی که هیچکس از لحظات با من بودنش به بدی یاد نکرد کسی که در برابر کسی مغرور نبود و تمام غرورش در زمانهای نه چندان کم تنهایی سپری شد کسی که خدا غنچه ی محبت رو مانند همه ی آدمها تو دل اون کاشت و من ازش محافظت کردم و اون بود که منو اهلی کرد و من عشق را آغاز کردم بعد از ۱۵ سال گذشتن از اکسیژن و کماکان هوای من معطر به بوی عشق و سیراب از جام هستی است نه هستی از من آلت خورده نه من از هستی! و او خودش شاهد است که از همه گذشتم از همه ی بدیهای آدمایی که در طول زندگی شناختم ولی من دشمن قسم خورده ی کسانی هستم که روح من را درگیر میکنند احساسات من را به بازی میگیرند و با من به توهین رفتار میکنند و تنها 3 نفر در زندگی من هستند که هرگز نخواهمشان بخشاند مردها مرد شدند و زنها نامرد! چیزی که کاملا از لحاظ جنسیتی اثبات شدست دنیا جای حق و نا حق نیست نه برای من نه برای تو عزیزم!! حق گرفتنیه نه دادنی دام عشق؟ در طول تاریخ این مردها بودند که در دام عشق زنها گرفتار شدند نه زنها این مردها بودند که در تنهایی گریستن نه زنها و این زنها بودند که تمام محدودیتهای شخصیتی رو برای مردها ساختن! و این مردها بودن که گاه و بی گاه تلافی جویانه عمل کردند من نه مغرورم نه اشتباهی یادت رفته ؟ این من نبودم که از عاشقانه صحبت کردن به بی احساسی رسیدم این من نبودم که روح را زندانی کردم و این هم من نبودم که احساسی رو خورد کردم در تمام دنیا خانواده ی قربانی قتل حق انتقام دارند "آقا پسر مغرور .... تا حالا شده کسی بخواد به زور تو رو مال خودش کنه ؟ چرا فکر میکنین ما حق تصمیم گیری نداریم ؟ ؟ " تا حالا شده کسی زندگی تورو به کثافت بکشه؟ این قانون یادته؟ کنش و واکنش؟ نه میخوام توهین کنم نه هیچی اینا رو هم الان دارم میگم چون سال جدید دیگه زنده نیستم که بخوام بگم پس باز هم اینجا حق با منه که بیشتر حرف بزنم!!!! برسیم سر تصمیم گیری: بعضی از تصمیما مثل تصمیم کبری میمونه بعضیا هم نه!! اینجا همه آزادانه فکر میکنند و تصمیم میگیرن - میدونی چرا الان به این وضع افتادیم؟ چون تو کورکورانه دچار شدی اول همه ی وجودت رو به پای عشق ریختی بعد فکر کردی بعد تصمیم گرفتی!!! از این به بعد راهتو معکوس برو! من نمیدونم اونروز اصلا چرا نظر دادم - ولی واقعا قبلنا خوشگلتر یودی!! |
|
امروز
|
|
امروز
در کنار نسیم دل انگیز باران و باد بهاری سرودن عاشقانه ی زندگی مینوسیم از تو: ننگ بر تو مرگ بر تو ننگی دلپذیر و نفرین شده بر تو که هستی و نیستی را به در آمیختی امروز که روح و جسم من آرام تر و عاشق تر و شاداب تر از هر روز در آغوش خاک تا آغوش تو و ترا خواهم کشت! |
|
۱۰ اندیشــــــــهای که مـــسیر تاریخ را عوض کرد
|
|
نشریه گاردین بخشی دارد به نام تاپ تن (Top 10) که در آن چهرههاس سرشناس ۱۰ کتاب یا موسیقی یا فیلم و یا اندیشهی برتر یا بدتر را در زمینهای مشخص انتخاب کنند. یکی از این موارد، انتخاب ۱۰ اندیشهی تاریخ است. سه گزارشگر گاردین در گفت و گو با اساتید دانشگاه، ۱۰ اندیشهای که مسیر تاریخ را عوض کردهاند، به بحث گذاشتهاند. فلسفهی افلاطون در گفت و گو با انجی هابز، استاد فلسفه در دانشگاه واردیک افلاطون اعتقاد داشت که همهی آدمها میخواهند به سعادت برسند و فلسفه راهی است برای فهمیدن اینکه چطور میتوان سعادتمند شد. فلسفهی او در زمان خودش نظم جدیدی را پیشنهاد میکرد. یکی از رادیکالترین افکار او، برابر انگاشتن سعادت و خوشبختی با هارمونی درونی روان انسانهاست. اگر به اشعار هومر و دیگر شاعران یونانی که قبل از او زندگی میکردند، نگاه کنید؛ متوجه میشوید که پیش از افلاطون، خوشبختی مسالهی بیرونی بود و نه ذهنی. افلاطون گفت که عدالت و فضیلت در حقیقت در باطن ماست و در روح ما جا دارد. ایدهی او پس از آن توسط مسیحیان بسط داده شد که نتیجهاش مفهوم «آگاهی» بود. این ایده، یکی از مهمترین جریانات در تاریخ اخلاق و مذهب غرب است که تاثیر قابل توجهای بر گسترش مسیحیت گذاشت. نظریهی مرکزیت خورشید در جهان (کوپرنیکی) در گفت و گو با رابرت مسی، عضو انجمن سلطنتی ستاره شناسی اگرچه گالیله اولین کسی نبود که گفت زمین به دور خورشید میچرخد (حتا کوپرنیک هم اولین نفر نبود، طبق اسناد موجود، ستاره شناسی یونانی به نام آریستاکوس ۱۲۰۰ سال پیش از گالیله، این نظریه را مطرح کرده بود) اما کشف او به تئوری گردش زمین به دور خورشید، سندیت بخشید. نظریه او پایههای اثباتی قدرتمندی داشت. او لکههای روی خورشید را کشف کرد و یکی از اولین افرادی بود که به وجود ماههایی در سیارهی مشتری پی برد. این یافتهها نشان داد که زمین، تنها مرکز جهان نیست. او همچنین متوجه شد که کهکشان راه شیری، صرفاً یک مرکز تابش ندارد، بلکه متشکل از ستارگان متعددی است. اینها بزرگترین دستاوردهای عرصهی ستاره شناسی است. مهمترین کاری که گالیله انجام داد گشودن راه اندیشهی کنکاش علمی در ستارگان با تلسکوپ و توانایی دیدن چیزهایی است که با چشم غیر مسلح نمیتوان دید. نظریه گرانش عمومی در گفت و گو با مارتین ریز، پروفسور کیهان شناسی و فیزیک نجومی و استاد دانشگاه کمبریج تئوری نیوتن، اولین سند برای اثبات این فرض بود که ریاضیات میتواند در فهم جهان طبیعی نقش داشته باشد. مفهوم نظم جهان (اینکه جهان تابع قواعد ریاضی است) در فرهنگ قرن هجدهم بسیار مهم بوده، نظریهی جاذبهی نیوتن هنوز هم اساس برنامههایی است که هدفشان فرستادن کاوشگران فضایی به سیارههاست. میاندیشم، پس هستم در گفت و گو با جان کاتینگهام، پروفسور رشتهی فلسفه در دانشگاه ریدینگ و همکار گروه «یاران دکارت» کمبریج دکارت با اعلام «میاندیشم، پس هستم»، موضوع اندیشیدن را در موضوع اصلی کنکاش قرار داد. او به جای آغاز بحث وجودی از فیزیک و جهان طبیعت، به سراغ اهمیت اندیشهی فردی رفت و بین ذهن و ماده تفاوت قائل شد: محدودهی علم که قابل اندازهگیری است و بخشی از واقعیت که نمیتوان آن را به علم تعمیم دارد. این بخش اندیشه و آگاهی نام دارد. دکارت را به درستی پدر فلسفهی مدرن دانستهاند. دیدگاه او دربارهی اندیشه و آگاهی که آن را خارج از حوزهی علم قرار داد، ایدهی بسیار مهمی بود که هنوز هم به آن میپردازیم. تفکر دکارت، امکان مطالعهی جدی دربارهی ادراک و روانشناسی را فراهم آورد. اقتصاد آزاد آدام اسمیت در گفت و گو با جوزف استیگلیتز، برنده جایزهی نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱ ایدهی بزرگ اقتصاد آدام اسمیت، یا یکی از لایههای آن، این بود که اگر افراد، شخصاً تمایل داشته باشند، توسط دست نامرئی به خیر عمومی میرسند. این نظریه، انقلابی در عرصههای اقتصادی بود. چون میگفت که برای تامین رفاه عمومی، نیازی به یک دیکتاتور خیرخواه نیست، بلکه فقط تجارت میتواند این هدف را محقق کند. تئوری اسمیت زمینهساز تاچرسیم و ایدههایی است که بانک جهانی در اختیار کشورهای در حال توسعه قرار میدهد. همچنین در لابه لای سیاستهای بوش هم میتوان تاثیر افکار اسمیت را دید. اما نظریهی آدام اسمیت لایهی دومی هم دارد که فعالان اقتصاد آزاد کمتر دربارهاش حرف میزنند. این لایه از افکار اسمیت بر لزوم مداخلهی دولتها در بعضی از زمینهها تاکید میکند. اگر چه ایدهی «دست نامرئی» حالا دیگر اعتبارش را از دست داده است، اما همچنان تاثیرات بد و خوب زیادی دارد.به کمک ایدهی اسمیت، ما قدرت تجارت را درک میکنیم اما کمرنگ شدن مرزهای تجارت، با هجوم سوبسیدهای کشاورزیبه کشورهای درحال توسعه همراه بوده است که در نتیجهی آن، ظرفیتهای کشاورزی در این کشورها نابوده شده و خط وقوع خشکسالی افزایش یافته است. جنبش آزادی زنان در گفت و گو با لین سگال، پروفسور روانشناسی و مطالعات جنسیتی در دانشگاه برکبک «احقاق حقوق زنان» (۱۹۷۲) بسیار مهم است چون نشان میدهد که زنها همیشه یک پای تفکر رادیکال و اندیشههای آزادیخواهانه بودهاند. مری ولستونکرافت، منتقد همهی ایدههایی بود که به زعم او، مفاهیم زنانه را تحقیر میکرد. تا پایان قرن نوزدهم، زنان درگیر رادیکالیسم ولستونکرافت بودند(او اعتقاد داشت که زنان هم مثل مردان باید زندگی آزادانه را انتخاب کنند.) اما ظهور موج دوم فیمینستی، تا دههی ۱۹۶۰ طول کشید تا زنان بار دیگر به اندیشههای ولستونکرافت باز گردند. سالهای زیادی طول کشید تا این ایده در کل جهان گسترش یابد. ولی فکر میکنم اگر ولستونکرافت هم نبود، کس دیگری پیدا میشد که این ایده را مطرح کند. او نقش مهمی داشت اما در مورد این ایده خاص، معتقد نیستم که تکچهرهها مسیر تاریخ را عوض کردهاند. تحلیلِ مارکسیستی از کاپیتالیسم در گفت و گو با تونی بن، نویسنده و سیاستمدار این تحلیل مارکس، اهمیت زیادی دارد، چرا که توسعهی کاپیتالیسم در جهان مدرن را مورد مطالعه قرار داد. به گفتهی مارکس، تضاد اصلی در جهان بین نژادها و جنسیتها اتفاق نمیافتد، بلکه تضاد اصلی بین ۹۵ درصد کسانی که ثروت جهان را تولید میکنند، با پنج درصدی است که مالک آن همه ثروت هستند. تحلیل او دربارهی منشا قدرت، به وضوح نشان میدهد که مردمی که استثمار میشوند، خود در شکلگیری آن نقش دارند. او بهترین توضیح را دربارهی آنچه در زمان خودش در جریان بود ارایه داد، تحلیلی که حتا در مورد وضعیت امروز هم صادق است. اگرچه کاپیتالیسم امروز قویتر از هر زمانی است، اما مردم دارند میفهمند که منشاء قضیه کجاست. برای مثال او به مردم کمک کرد که بفهمند آمریکا، برای به دست آوردن نفت به عراق حمله کرد. و قضاوت اخلاقی او را فراموش نکنید، هر کسی میتواند کتابی دربارهی کاپیتالیسم نوشته باشد، اما او گفت این اشتباه است. من فکر میکنم اندیشههای مارکس، ارتباط تنگاتنگی با دموکراسی دارد. استالین با تحریف اندیشههای مارکس، به توجیه دیکتاتوری خود پرداخت. اما به خاطر آن نمیتوان مارکس را مقصر دانست. همانطور که تفتیش عقاید کلیساهای اسپانیا (در قرن نوزدهم) ربطی به عیسی مسیح ندارد، استالین هم قرابتی با مارکس ندارد. نظریهی ناخودآگاه در گفت و گو با سوسی اورباک، روانکاو و پروفسور در رشتهی جامعه شناسی در مدرسهی اقتصاد لندن فروید دربارهی این مساله تحقیق کرد که رفتار انسان، توسط ناخودآگاه شکل میگیرد و به واسطهی آن، فرد به سمت انجام اعمالی میرود که شاید در خود آگاه فرد لزومی بر انجامش نیست یا احساس نمیشود که خود فرد علاقهای به انجامش داشته باشد. فروید، اولین کسی بود که گفت اگر به انسانها اجازه دهیم در یک محیطی حرف بزنند، در خوابها و لغزشهای زبانی خود چیزهایی را کشف میکنند که بسیار پیچیدهتر و مهمتر از ماجرایی است که دربارهاش صحبت میکنند. او این فکر را مطرح کرد که ما میتوانیم در ارتباط با دیگران کنجکاو باشیم، او ارتباط شخصیت با ذهن خود و ذهن دیگران را موضوع مطالعه قرار داد. تقریباً هر چیزی که ما دربارهی داستانهای عاشقانه، هنر، فرهنگ، سینما، مشکلات جنسیتی میفهمیم، به نوعی لحظهی فرویدی ربط پیدا میکند، لحظهای که در آن ما متوجه میشویم که پیچیدهتر از چیزی هستیم که فکرش را میکنیم. حالا همهی ما پسافرویدی هستیم. ما معتقدیم که احساسات، بخش انتقادی چیزی است که فرد را بر میانگیزاند. حالا دیگر تمام بحثهای مبتنی بر نژادپرستی بیاعتبار شدهاند. نظریه نسبیت در گفت و گو با پروفسور برایان کاکس نظریهی انیشتین به طور کل جهان را تغییر داد. شاید در نگاه اول به چشم نیاید اما نسبیت، نظریه بسیار محکمی است. نظریه نسبیت میگوید همچنان که چیزی به نام زمان جهانی وجود ندارد و اگر در یک جای مشخص صدای تیک تیک ساعت را بشنوید، صدای تیک تیک در مکانی دیگر، سرعتی متفاوت دارد؛ بنابراین همه چیز غیرقطعی و مبهم است. و البته این نظریه بنیاد همهی نظریههای مدرنی است که دربارهی عملکرد جهان ارایه شده است: مغناطیس، تراشههای سیلیکونی، ترانزیستورها و... همه نظریههایی است که بر پایهی نظریهی نسبیت مطرح شدهاند. بدون نسبیت، ما نمیتوانیم نگاه مدرنی به جهانی که هم اکنون در آن زندگی میکنیم، داشته باشیم. برای مثال، سیستم جی پی اس (جهتیاب ماهوارهای) بسیار شگفتانگیز است، چون بر اساس اندازهگیری تاخیر زمانی بین حرکت ماشین شما و حرکت ماهوارهها برمدار خود، عمل میکند. وب جهانگستر در گفت و گو با پروفسور جان ناوتون، استاد دانشگاه اوپن در کمتر از دو دهه، فضای جهانی اینترنت از صفر به صدها و بلیون صفحه (هیچکس نمیداند چقدر!) رسید و به هر فردی امکان داد که ناشر یا گوینده باشد. فضای جهانی اینترنت، موزهی لوور را به لپتاپهای شما آورد و حفظ رازها و چیزهای محرمانه را بسیار بسیار دشوار ساخت. تیم برنرزلی، کسی که در سالهای ۱۹۸۹-۹۰ به تنهایی فضای جهانی اینترنت را خلق کرد، گوتنبرگ زمان ماست. گوتنبرگ دستگاه چاپ با حروف متحرک را در سال ۱۴۵۵ اختراع کرد و به اصلاحطلبی دینی کمک کرد، اتوریتهی کلیسای کاتولیک را زیر سوال برد و امکان پیشرفت علوم مدرن را فراهم ساخت و جهان را شکل داد. وب، فضا و دستاوردی مثالزدنی است. تلاش برای برآورد اهمیت بلند مدت وب مثل تلاش برای پیشبینی تاثیر اختراع دستگاه چاپ است. کافیست ۳۰۰ سال به عقب برگردیم تا اهمیت این دو را درک کنیم. |
|
...
|
|
خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
|
|
من اگه خدا بودم
|
|
من اگر خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم
چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت رعایت بشه
!!!.......از خدا بخاطر این همه اختلاف سلیقه عذر خواهی میکنم |
|
الف ی ت الف لام ی الف مستقیم - ایران ایر
|
|
اومدیم
اینجا!! کنار خیابان پارک! دم تابلوی بزرگ هات داگ! کنار تمامی افرادی که شبیه ما هستند ولی حیف که زیادی "ر" استفاده میکنند!! راستی!! هنوز اینجا ته ریش مده و از عجایب... 3روز بعد تو پایتخت پپرونی دنیا و الان - تو پایتخت فوتبال اروپا!! پی نوشت: دیوونم!! دلم تنگ شده!! نباید بشه!! خب نمیشه!! ولی دخترای خیابون ایران زمین کجا... اینجا کجا... برگشتم قدر میدونم |
|
مسافر کوچولو
|
|
بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر اگزوپري را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد وكشته شد …
قبل از شروع جنگ جهاني دوم اگزوپري در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آو خود را در مجموعه ا ي به نام لبخند گرد آوري كرده است . در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد : مطمئن بودم كه مرا اعدام خواهند كرد به همين دليل بشدت نگران بودم . جيبهايم را گشتم تا شايد سيگاري پيدا كنم كه از زير دست آنها كه حسابي لباسهايم را گشته بودند در رفته باشد يكي پيدا كردم وبا دست هاي لرزان آن را به لبهايم گذاشتم ولي كبريت نداشتم . از ميان نرده ها به زندانبانم نگاه كردم . او حتي نگاهي هم به من نينداخت درست مانند يك مجسمه آنجا ايستاده بود . فرياد زدم "هي رفيق كبريت داري؟! " به من نگاه كرد شانه هايش را بالا انداخت وبه طرفم آمد . نزديك تر كه آمد و كبريتش را روشن كرد بي اختيار نگاهش به نگاه من دوخته شد .لبخند زدم ونمي دانم چرا؟ شايد از شدت اضطراب، شايد به خاطر اين كه خيلي به او نزديك بودم و نمي توانستم لبخند نزنم . در هر حال لبخند زدم وانگار نوري فاصله بين دلهاي ما را پر كرد ميدانستم كه او به هيچ وجه چنين چيزي را نميخواهد .... ولي گرماي لبخند من از ميله ها گذشت وبه او رسيد و روي لبهاي او هم لبخند شكفت . سيگارم را روشن كرد ولي نرفت و همانجا ايستاد مستقيم در چشمهايم نگاه كرد و لبخند زد پرسيد: " بچه داري؟ " با دستهاي لرزان كيف پولم را بيرون آوردم وعكس اعضاي خانواده ام را به او نشان دادم وگفتم :" اره ايناهاش " او هم عكس بچه هايش را به من نشان داد ودرباره نقشه ها و آرزوهايي كه براي آنها داشت برايم صحبت كرد. اشك به چشمهايم هجوم آورد . گفتم كه مي ترسم ديگر هرگز خانواده ام را نبينم.. ديگر نبينم كه بچه هايم چطور بزرگ مي شوند . چشم هاي او هم پر از اشك شدند. ناگهان بي آنكه كه حرفي بزند . قفل در سلول مرا باز كرد ومرا بيرون برد. بعد هم مرا بيرون زندان و جاده پشتي آن كه به شهر منتهي مي شد هدايت كرد نزديك شهر كه رسيديم تنهايم گذاشت و برگشت بي آنكه كلمه اي حرف بزند. يك لبخند زندگي مرا نجات داد ... بله لبخند بدون برنامه ريزي بدون حسابگري لبخندي طبيعي زيباترين پل ارتباطي آدم هاست ما لايه هايي را براي حفاظت از خود مي سازيم . لايه مدارج علمي و مدارك دانشگاهي ، لايه موقعيت شغلي واين كه دوست داريم ما را آن گونه ببينند كه نيستيم . زير همه اين لايه ها من حقيقي وارزشمند نهفته است. من ترسي ندارم از اين كه آن را روح بنامم من ايمان دارم كه روح هاي انسان ها است كه با يكديگر ارتباط برقرار مي كنند و اين روح ها با يكديگر هيچ خصومتي ندارد. متاسفانه روح ما در زير لايه هايي ساخته و پرداخته خود ما كه در ساخته شدنشان دقت هولناكي هم به خرج مي دهيم ما از يكديگر جدا مي سازند و بين ما فاصله هايي را پديد مي آورند وسبب تنهايي و انزوايي ما مي شوند. داستان اگزوپري داستان لحظه جادويي پيوند دو روح است آدمي به هنگام عاشق شدن ونگاه كردن به يك نوزاد اين پيوند روحاني را احساس مي كند. وقتي كودكي را مي بينيم چرا لبخند مي زنيم؟ چون انسان را پيش روي خود مي بينيم كه هيچ يك از لايه هايي را كه نام برديم روي من طبيعي خود نكشيده است و با هم وجود خود و بي هيچ شائبه اي به ما لبخند مي زند و آن روح كودكانه درون ماست كه در واقع به لبخند او پاسخ ميدهد... |
|
لیلی نام تمام دختران زمین است
|
|
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید، آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمکش کرد.
دل زنجیر شد، زن، زنجیر شد، دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه ی زنجیری! خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است. امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود. خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما عشق است. یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند. مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت. شیطان آدم را در زنجیر می خواست. لیلی، مجنون را بی زنجیر می خواست. |
|
وازکتومی
|
|
نوبت یه وازکتومی سادست
اما نه برای من! برای همه ی چیزایی که دورو بر خودم میبینم و هست مثل دنیا! مثل زندگی! مثل همه ی تنش ها و رفت و آمد ها!! مثل قبض تلفن! باقیمونده ی پول آخر ماه!! امتحانات ترم و میان ترم! ترفیک! دوستی و ... همه چیز! نوبت یه وازکتومی سادست و بی درد واسه ی همه ی اینا!! همه ی چیزی که کنارم هست و نیست! وگرنه خیلی زود از چند جهت حامله میشم و تو بخش زایمان بستری میشم! پی نوشت۱: به این میگن یه برخورد محترمانه با زندگی پی نوشت۲: live together , die alone |
|
مست می و نوشین لبت ای یار!
|
|
تازگیا بعضیا فکر میکنن جواب ابلهان خاموشیست
یکی بهشون بگه چقد نفهمن که هنوز خاموشیو به روشنی ترجیح میدن پی نوشت: صحبتهای یک سر مست به جدول زده! ۲: آدم تو شیلنگ توالت شنا کنه!! ولی کسی دوسش نداشته باشه |
|
ادامه ی یک زندگی سگی!! به سبک خودتون!
|
|
یه قانون هست که هیچ جا درج شده نیستش
قانونی که بحثشه قانونه جنگله من و تو هر دو هرکدوم قربانی به یه نمره ایم چرا هنوز زندم این واسم یه سواله!! ما بین یه گله گرگ بزرگ شدیم ما عین یه بچه گرگ خب گرگ شدیم من بیگناهم حتی خدا هم شاهده! بذار بگم من یه قربانی تو جنگلم! آدمای دورو بر تو لاشخور صفتن نهایت تو هم میشی لاشخور - چه بد! خیلیا زندن چون کشتن جرمه!! روزی که روح آزاد شه کی میاد؟ پشتم شد به جامعه!! اینا باعث شد فاصله ی عشق و نفرت زیاد شه اینجا تهرانه!! همه گرگن میخوای باشی بره؟ اینجا جنگله بخور تا خورده نشی!! حقیقت روشنه خودتو به اون راه نزن! روشن ترش میکنم پس بمون جا نزن! دلیل چرخش زمین نیست جاذبه پوله که زمینو میچرخونه جالبه!! تا حالا شده عاشق دختر بشی؟ میخوام حرف بزنم رک تر - بشین!! پیش خودت میگی اینه عشق تاریخی ولی دافت با یه بچه مایه داره خواب دیدی!! خیره! یادت باشه غیر خودت بزن قید هر چی آدم که کنارت میبینی تو! خدا بهت پوزخند میزنه!! میخوای بخوابی؟ تو بیداری کابوس ببین بیا با هم به این دنیا فحش ناموس بدیم!! خدا!! پا میشی یا نه؟ اینم یه تز جدید واسه ادامه ی زندگی!! پی نوشت: زندگیمو عوض کردی! ایول! اون آدم صاف و عاشق با یه ضربه ی تو شده یه گرگ درنده! اینم یه نوعشه دیگه - باید همه ازت حساب ببرن و گرنه صداقت کیلویی چنده پی نوشت ۲: راستی!! کسی جاییو میشناسه واسه جر دادن؟ |
|
بی تو!! منم که بی خودی حماقت کردم!!
|
|
توی کافه نادری, کنج همون میز بلوط
دو تا صندلی لهستانی هنوز منتظرن تا منو تو بشینیم گپ بزنیم مثل قدیم شب بشه مشتریا تا آخرین نفر برن ما همیشه اولین و آخرین بودیم رفیق هم توی تابستون داغ هم توی پاییزای سرد چشمک ستاره هارو میشمردم یادته؟ واسه تنهایی شب غصه میخوردیم یادنه؟ من مثل سایه ی تو , تو واسه من مثل نفس هردومون برای همدیگه میمردیم یادته؟ دستامون تو دست هم , گم میشدیم تو خواب شب پی نوشت: این آهنگ مال رضا یزدانیه ولی خب حرف دل منم هست تقریبا |
|
گفتگو با یه عده بی خاصیت و خدا!
|
|
خدایا بسه دیگه!!
هر جا میرم خاطراتش زنده میشه!! مسافرت... زیر بارون... کافی شاپ.. با اینو با اون! مگه 14 ماه و 14 بار دیدن این حرفارو داره آخه؟ چرا اینجوری من عاشق بودم و اون نفهمید! حالا باید تاوان نفهم بودن اینو اونم من بکشو؟ اگه چشماش بارونیه من میدونم چرا! ولی چشمای خودم رو نه! خدا جونم - این دفعه با تو هستم!! ول میکنی یا نه؟ بس میکنی یا نه؟ بی خیال ما میشی یا نه؟ نمیدونم دارم زندگی مینم یا زندگی منو! میدونی این دنیای قشنگت مارو چیکار کرده؟ خب "چیکار"ش رو بردار!! اونوقت میفهمی این همه آدم چرا یک خاطره؟ بازم بگم؟ بازم بگم یا یکیو نشونم بده یا بکش و خلاصم کن؟ بازم بگم خسته شدم از این 6 سال بیهوده گی؟ خب غلط کردم!! خوبه ؟ راضی شدی؟ اون از اونی که منو عاشقش کردو شعورش به این چیزا نمیرسید اینم ازین دنیات که هر روز ما رو به فنا داده... بس کن!! دیگه من تنهایی نمیتونم!! این خط این نشون!! یه دفعه دیدی یه کاری دست خودم دادما!!! حالا خود دانی!! راستی!! واقعا خوشی زده بود زیر دلت که ان دنیارو درست کردی یا هدف داشتی؟ مارو که زرتی انداختن این تو گفتن هر چی بکشی حقته ولی جرممون چیه؟ میگی؟ پی نوشت: دیگه خسته شدم!! حتی سفر هم دیگه عادی شده |
|
دیگه دیگه!
|
|
دارم میرم سفر
زود بر میگردم! شایدم دیر! ولی بر میگردم راستی من همه رو فراموش کردم و به هیچکس کاری ندارم کاش همه هم من رو فراموش کنن وقتی راهها و فکرها فرق دارن خب مریض که نیستیم هی گیر بدیم به هم - نه؟ پس خداحافظ تا ... مثل آخرین بوسه پی نوشت: شاید بر نگردم! این خصوصیت آب و هوای مدیترانه ایه.
|
|
نظر من! (نون - الف)
|
|
متاسفانه یا خوشبختانه میدونم کی هستی آقای نظر من!!
از اینکه اسمتو بذاری نترس چون میدونم هم من رو میشناسی هم اونو و هم... تو نمیدونی خیانت چیه نمیدونی احساس چیه نمیدونی غرور چیه امیدوارم یک روز غرور و احساست بشکنه تا ببینم تو هم حرفای منو میزنی یا نه!! ناراحتی نخون مطالبمو عزیزم! تلافی هم کار خوبی نیست مثل انتقام... پس تو هم اشتباه میکنی ! تا حالا شده بخوای کسی رو که یکی از نزدیکاتو کشته دیگه زندگی واسش نذاری؟ حالا اگه این نزدیکان تو همون احساس تو باشن چی؟ بفهم جناب آقای قابل ستایش که: یک احساس به قتل رسیده! و بابت این قتل به من نه دیه ای پرداخت شده نه هیچی و نه حتی فرصت سرزنش! حالا شما دیگه بهتره یه کم فکر کنید و از گفتن اسمت نترسی که میدونم چه رابطه ای خواهی داشت متاسفانه نمیتونم واست آرزوی خوشبختی کنم! ببخشید! پی نوشت ۱: چند وقت پیش در چنین روزهایی احساسی به قتل رسید که قاتلش معلوم بود و فراری - قراری از روبه رو شدن - از سرزنش شدن - از زندگی - از عشق - و هنوز کینه ای از انتقام در خونهای من میجوشید - گاهی کوتاه میومدم و گاهی نه - ولی تا حالا شده فکر کنی این همه سختی و جدایی و تنهایی واسه چیه؟ شاید یک آه سایه به سایه راه میره!! من اینجوری نشدم ولی شدم - پس تا بعد! پی نوشت ۲(به نون.الف.ب): نمیخواستم اینو بدونی ولی دوستت نذاشت! پی نوشت ۳: دیگه دوستت ندارم ببخشید! و نمیتونم نه آرزوی خوشبختی کنم نه خرسندی نه پیروزی - این قیافه ی حق به جانب مال منه تا حقی که رفته رو بگیرم! ببخشید! پی نوشت ۴: ببخشید واسه تمام خاطرات گندیده ی به جا مونده!! دارم دفن میشم عزیزم! پی نوشت ۵: من یه بره بودم که گرگ شدم! ببخشید!! که گرگم کردی! همه میدونن!! ولی واسه آدمایی که لیاقت دارن هنوز بره ام در آخر: خوشحال میشم از پشت پرده بیاین بیرون آدما! من کارگردان این نمایشم!! |
|
باران بچگی
|
|
با هم شروع کردیم
درست اول بیست سالگیها بار اول من - بار دوم تو - عاشقانه ی من و تو با هم بچگی کردیم بچگانه عشق ورزیدیم و عاشق شدیم بزرگتر ها به ما میخندیدند و ما زیر لب به آنها درست زیر باران بود که به هم قول دادیم هیچوقت بزرگ نشیم بچگانه و معصومانه پاک و عاشق تا ابد بمونیم ولی تو بزرگ شدی هرروز بزرگ بزرگتر آنقدر بزرگ شدی تا همان حرفهای عاشقانه ی ما همونطور که قبلا واسه بزرگترها مسخره بود واسه تو هم شد! و تو رفتی و من تنها تر از همیشه ماندم تنها و در خیال واهی با کسی بودن کسی که بتوانم مانند تو با او هم بچگی کنم و فراری از بزرگترها و متنفر از همه ی بزرگترهایی که به من و به تو نزدیک میشوند یا شدند یا میخوان بشن من میمانم و میسوزم و تنها همیشه سر میکنم فقط بخاطر اینکه تو خواستی بزرگ شی! همش تقصیر توئه! فقط یه چیزی: توی بزرگی چی بود که توی دنیای پاک بچگی نبود؟ پی نوشت: توی یه فیلمی یکی گفت: وقتی از رفتن یکی تنها میشی دلت میخواد انتقام بگیری - یا از خودش یا از خدا!! (فیلم مترجم دیالوگ نیکل کیدمن) |
|
حالا بگو به من - تو عاشقی یا من...؟
|
|
من هیجانی را تجربه کرده ام |
|
دیگه برم بهتره
|
|
تازه فهمیدم: چیو؟ اینو:
به هیچ کس اعتماد نکن فکر خودت باش! وقتی با کسی ای مطمئن باش با هیچ کس نیست؟ چه خواب و خیالی! هر کس میگه به فکر دوستی نیست دروغ میگه!! هر کی میگه تا آخر میخواد تنها زندگی کنه دروغ گفته!! اون هرکیا هر چقدر هم خوب باشن وقتی یکی گیرشون بیاد که اونا رو از بعضی لحاظ راضی کنه $$$$$ دو دستی میچسبن. اون هرکیا هر کی که باشن فرق نمیکنن چون یکین همه!! همه و همه! خدا جونم.... چرا اینقدر اذیت میکنی؟ بسه دیگه!! میذارم میرما!! آخه جاییم نمیتونم برم! یا یه کاری کن آروم شم و عاشق یا دستم و بگیر منو ببر پیش خودت یعنی اینقدر بد شدم که نمیخوای پیشت باشم؟ از همه چی خسته شدم!! دعوتم کن! زود باش! منو ببر از اینجا هر چی زود تر بهتر... نمیخوام دیگه! اینو میفهمی؟ نمیخوام داد بزنم و گریه کنم و ... میخوام آروم بهت بگم این بنده هات هرچقدر خوب فقط فکر خودشونن یکی نیست منو بخاطر خودم بخواد یکی نیست کنارم باشه بازم بگم؟ من منتظرما... به عزرائیلت بگو دعوت نامه نمیخواد بیاره! دستشو دراز کنه دستشو میگیرم! یادت نره ها... تا حالا منتظر هر کی و هر چی شدم بیخود بود حالا منتظر توام دو کار ازت خواستم یا راحتم کن و منو بیار پیش خودت! یا یکیو زودتر نشونم بده! همین! مرسی فعلا... |
|
ایییییییییییی
|
|
ای خدا کاری نکن که دل به یادش بشینه...
داره دلم تنگ میشه کم کم داره سردی و تاریکی هوا احساسم میشه کم کم کسایی رو که میبینم... نمیدونم این جای خالی چجوری پر میشه که! باید تموم بشه باید این روزا سپری بشه گله دارم از خداوند اگه باز تورو نیاره پی نوشت: لعنت به این تنهایی! دلم برات تنگ شده!! پی نوشت ۲: اگه از عاشقی گفتم - همیشه از تو میگفتم |
|
دیگه دارم توی دنیا بدون ابر میشم و همیشه دل انگیز ترین بی هیچ!!
|
|
یکی از دوستان یه چیزیو یادم انداخت!
کاش خودکشی گناه نبود واقعا چی میشد؟ اصلا واسه چی ماها هستیم؟ واسه چی توی این بازی شرکت کردیم؟ چرا همیشه داریم میبازیم؟ چرا همش توی 5 دقیقه ی آخر 12 تا گل میخوریم!! بذار یه نگاهی بندازم به زندگی: پا میشیم - کار میکنیم - درس میخونیم - پول در میاریم تا... بخوریم!! وقتی نیازهای ما فقط خوردنه!!! عجیبه نه! از خیلی دلگیرم ولی جز چند نفر از کسی چیزی به دل ندارم نمیدونم!! میبینین چقد گیج نوشتم؟ واسه اینکه یکی بهم گفت آپ کنم یکی هم از خودکشی گفت منم که این روزا از همه چی میگم از درس و دین و مذهب و قلسفه... تا آب و هموای خوب فلوریدا و سواحل رویایی هاوایی!! پی نوشت ۱: هنوز دوستت دارم ولی از با تو بودن میترسم! پی نوشت ۲: کاش توی دام این همه تله ای که هست نیوفتیم!! هزارتا راهه که یکیش درسته!! پی نوشت ۳: وقتی یکی اذیتت میکنه و بدجوری ازش میخوری میخوای انتقام بگیری یا از خودش یا از یکی دیگه!! ولی دلت نمیاد!! پی نوشت آخر: ببخشید هیچ ربطی به مربوط نداشت! |
|
ولی... ما! تینجا هستیم بی هم!!
|
|
مارها قورباغه ها را مي خوردند و قورباغه ها غمگين بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكايت كردند لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها دچار اختلاف ديدگاه شدند عده اي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده اي ديگر خواهان باز گشت مارها شدند مارها باز گشتند و همپاي لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند حالا ديگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه براي خورده شدن به دنيا مي آيند تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است اينكه نمي دانند توسط دوستانشان خورده مي شوند يا دشمنانشان |
|
هم همه ی یه شهر دود گرفته کنار درخت بی باد...
|
|
امروز را سپری کردم بی آنکه از گذشته چیزی به دل گرفته باشند
عشق مانند یک پرنده است - آزادش بذار تا بتونی تمام زیباییهای پروازش رو لمس کنی اگر تو قفس بذاری همیشه پیشت میمونه ولی او به تو انرژیای که میخوای رونمیده بذار آزادانه پرواز کنه تا به خوبی تو مطمئن باشه و همیشه بعد از پروازی دلنشین دوباره روی شونه هات بشینه و کسانی که هیچ گاه عشق را درک نکرده اند آنرا همیشه دروغی میدانند و از آن گریزانند - غافل از آنکه با عشق میتوان به همه چیز رسید - و میتوان تمام زیبااییهای جهان را لحظه لحظه لمس کرد - مثل یه بغل... پی نوشت: چه خوبه آدم همیشه انتخابش درست باشه - ما ها زیادی منطقی شدیم - بی دیگه منطقی نباشیم و کمی از بازیها و لحظه های ناب لذت ببریم و اونا رو درککنیم ۲: من دیگه هیچ وقت بزرگ نمیشم!! چون همیشه تو کودکی لذتی هست که هیچکی درکش نمیکنه ۳: عشق طلب حضور است و پرواز نه امنیت و قاب ۴: چیزی که دوست داریو روشن کن بی آنکه به سا یه اش دست بزنی. |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
مرا برای عشق ببوس آسمان هوای بوسیدن زمین دارد.... هویج دارین؟ painters چخ کل!!!! سرزمین رویا زندگی علی |
|
RSS
|
|
|